اسفند 28, 2015 از
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده
برای شیطنت های بی وقفه،بی خیالی
خنده های بلند و بی دلیل،
برای آن احساسات مهار نشدنی…
حالا اما…
دخترک حساس و نازک نارنجی درونم
چه بی هوا این همه بزرگ شده..
چه قدی کشیده طاقتم..
جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را
قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته است.
این روز ها لحن حرف هایم آنقدر جدی شده
که خودم هم از خودم حساب میبرم…
چه پیشوند عجیبی است کلمه ی خانم…
همین که پیش اسمت می نشیند
وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات میگذارد،
نه اینکه این ها بد باشد،
نه ..
فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود
که دخترک حساس و شیرین درونم
زیر سنگینی اش بمیرد…