آبان 5, 2015 از
محرم شد دوباره
زمین برباغبان خون گریه می کرد
زمان هم بی امان خون گریه می کرد
چو دیدم اسب او بی صاحب آمد
تمام آسمان خون گریه می کرد
قد آیینه ها خم شد دوباره
دلوم دریاچه ی غم شد دوباره
صدای سنج و دمام آمد از دور
بخون ایدل محرم شد دوباره
بخون ایدل که دشتستون صداشه
کمی فائز بخون دردوم دو اشه
ملائك نوحه خوانان حسینند
بخون والله خدا هم از خداشه
یا حسین ! بازکاروان محرم آمد و صدای زنگش به گوش دلمان رسید
صدایی که فریاد دارد از شکوه عشق ،اوج ایمان و نهایت خلوص در عهد و پیمان
یا حسین ! ماهم با کاروان عشقت همراه شدیم تا پیامش را بهتر بشنویم
همراه گشتیم تا ایثار و گذشت را بهتر ببینیم
تا به صبر و توکل و سلام رسیم
یا حسین ! ما گمشدگان عصر آهن و دودیم !
بگذار جوانه زدن گذشت و فداکاری را از قامت
بخون خفته ی قمر بنی هاشمت بیاموزیم
آنگاه که بر خاک غلتید و مشک آب را رها نکرد !
آخر قرار بود سقای طفلان گردد ..
بگذار فراگیریم مهر و بخشایش و رحمت را از آغوشی که
به روی نادمی چون «حر » گشوده شد و بهشتی اش ساخت !
بگذار یاد گیریم از دل غمین « رباب» نهایت صبر را آنگاه که قنداقه ی
فرشته ی زرین بالش را غرق در خون دید و اشک خون بارید !!
بگذار زینب را الگو سازیم وقتی خون پاک برادرش به زمین ریخت
ولی زیر بار این مصیبت کمر خم نکرد و با نیرو گرفتن از صبر و توکل
حامل پیام خون برادر شد و این دو واژه را معنای زیبا بخشید !
یا حسین دستم را بگیر و کمک کن تا به یادم آید :
غیر از خور و خواب و غم نان و آب ،چیزهای دیگری هم هست که
با آن میتوان به اوج رسید ..چیزهایی که در دل کاروان عشق توست !
فقط باید دل داد و از جان گذشت ....