ببر درنده » شبکه اجتماعی چهره آسمانی | فیس بوک ایرانی

عضویت
شبکه اجتماعی چهره آسمانی به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

ببر درنده

از

ببری درنده وارد دهکده ی استاد شیوانا شده بود و به دام های یک مزرعه حمله کرده بود


اهالی دهکده به همراه شاگردان شیوانا ببر را محاصره کردند و او را در گوشه انبار مزرعه دار به دام انداختند


ببر وقتی به دام افتاده بود قیافه ای مظلوم به خود گرفته بود و خود را گوشه ای جمع کرده و حالت تسلیم به خود گرفته بود


قرار شد تور بزرگی روی سر ببر بیندازند و او را اسیر کرده و به عمق جنگل برده و آنجا رها کنند تا دیگر به دهکده برنگردد


در حین انجام این کار مرد میانسالی نزدیک شیوانا آمد و به او گفت :


پسری جوان از روستایی دوردست به اینجا آمده و مدتی نزد من کار کرده و به دخترم دل بسته و از او خواستگاری کرده است و البته گفته که مجبور است دخترم را با خودش به روستای خودش ببرد


در مدتی که او نزد ما کار می کرد چیز بدی از او ندیدیم و پسری خوب و سربه زیری به نظر می رسد


می خواستم بدانم با توجه به اینکه شناختی از گذشته او و خانواده اش نداریم آیا می توانم دل به دریا بزنم و با این ازدواج موافقت کنم و اجازه دهم دخترم را با خودش ببرد؟


شیوانا با لبخند به ببر اشاره کرد و گفت :


این ببر را ببین که چقدر خودش را مظلوم نشان می دهد


او از جنگل یعنی از خانه خود دور افتاده و به همین خاطر چون در جایی جدا از وطنش است احساس ترس و بی پناهی تمام وجودش را فراگرفته و در نتیجه رفتاری متفاوت با تمام زندگی اش را از خود نشان می دهد


همین فردا که این ببر را به جنگل ببرند باید به محض آزاد کردنش از او بگریزند چون وقتی پایش به جنگل برسد دوباره بوی آشنای بیشه او را شجاع می کند و به خلق و خوی وحشی و قدیمی خودش برمی گردد


به جای اینکه ساده ترین راه را انتخاب کنی یعنی بی گدار به آب بزنی و آینده زندگی دخترت را به شانس واگذار کنی


به همراه دخترت و این پسر سری به روستای آنها بزن و مدتی آنجا بمان و رفتار پسر را با اطرافیان و خودتان زیر نظر بگیر


اگر مثل این ببر باشد که بهتر است زندگی دخترت را تباه نکنی


اما اگر همچنان پاک و سربه زیر و درستکار بود و دخترت هم قبول کرد پس دیگر دلیلی برای مخالفت وجود ندارد


آن مرد پذیرفت و از شیوانا دور شد


دو ماه بعد شیوانا آن مرد را  دید


احوال او را جویا شد


مرد لبخندی زد و پرسید :


قضیه آن ببر چه شد؟


شیوانا پاسخ داد :


همانطوری که حدس زدیم پای ببر که به جنگل رسید شروع به وحشی گری کرد و به چند نفر آسیب رساند و بعد هم گریخت


خواستگار دختر شما چگونه بود؟


مرد میانسال لبخند تلخی زد و گفت : درست مثل ببر شما رفتار کرد


خوب شد به توصیه شما عمل کردیم و قبل از اینکه ناسنجیده تصمیم بگیریم همراه خودش سری به جنگلش زدیم !

آرش 1345
p (68) p (62) p (62) p (72) p (72) p (72) p (62) p (62) p (68)
  • ۲۷ فروردین, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
محمد بابا
آدمهای زیادی هستند که بهت بگن تو نمیتونی

و تو دقیقا باید بگویی بشین و تماشا کن




01 (94) 01 (94) 01 (94) 01 (94) 01 (94)
  • ۲۷ فروردین, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
♚ᖇᕮᘔᗩ♚(ناظ
لایک
  • ۲۷ فروردین, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
مریم(مدیرکل) آنلاین هست.
23: 01 (23) 01 (23)
  • ۲۷ فروردین, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
فرشید عضدی
01 (153) 01 (153) 01 (153) 01 (153) 01 (153) 01 (153)
  • ۲۷ فروردین, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
آرش 1345
p (68) p (62) p (62) p (72) p (72) p (72) p (62) p (62) p (68)
  • ۲۸ فروردین, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
Arsineh
ممنون از محبت تک تک دوستان گلم ...سپاسگزارم 01 (18)
  • ۲۸ فروردین, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
ĦѦღi∂ɛн (مدیر
لایک
  • ۲۸ فروردین, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
محمد بابا
اگر دائم در حال قضاوت اطرافیانتون باشید

هرگز وقتی برای دوست داشتنشون پیدا نمیکنید





01 (94) 01 (94) 01 (94) 01 (94) 01 (94)
  • ۲۹ فروردین, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
کد امنیتی
بارگزاری دوباره تصویر
کد امنیتی بالا را وارد کنید

شبکه اجتماعی

شبکه اجتماعی چهره آسمانی

شبکه اجتماعی فیس اسکای

شبکه مجازی چهره آسمانی

چت موبایل

چهره آسمانی

شبکه اجتماعی

فیس بوک فارسی

فیسبوک فارسی

فیس بوک فارسی