88221134 » شبکه اجتماعی چهره آسمانی | فیس بوک ایرانی

عضویت
شبکه اجتماعی چهره آسمانی به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

88221134

از
آمدم مجلس ترحیم خودم
همه را میدیدم
همه آنها که نمیدانستم
عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ از من میگفت،
حس کمیابی بود
از نجابت هایم،
از همه خوبی ها
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر

سینه اش صاف نمود
و به آواز بخواند:
"مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"

راستی اینهمه اقوام و رفیق
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم
تنهایم
و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم،
دوستانی دارم

همه شان آمده اند،
چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان
و چه حالی بودم،
همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن ناهنگامم،
خاطراتی از من
که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم،
از صمیمیت دوران حیات
روح من غلغلکش می آمد
گرچه این مرگ برد مرا ولی،
گویا مرگ مرا
یاد این جمله رفیقان آورد
یک نفر گفت: چه انسان شریفی بودم
دیگری گفت:فلک گلچین است،
خواست شعری خواند که نیامد یادش
حسرت و چای به یک لحظه فرو برد

دونفر هم گفتند
این اواخر دیدند
که هوای دل من
جور دیگر بودست
اندکی عرفانی و کمی روحانی
و بشارت دادم که سفر نزدیک است
شانس آوردم من،
مجلس ختم من است
روح را خاصیت خنده نبود...!!

یک نفر هم میگفت:
من و او چه صمیمی بودیم
هفته قبل به او راز دلم را گفتم
و عجیب است مرا،
او سه سال است که با من قهر است.

یک نفر ظرف گلابی آورد و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب و ثوابش برسانند به من
گرچه برداشت رفیق،لای آن باز نکرد
گو صوابی که نیامد بر ما
یک نفر فاتحه ای خواند مرا،
و به من فوتش کرد
اندکی سردم شد

آنکه صدبار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست،
من کنارش رفتم
اشک در چشم،عزادار و غمین
خوبی ام را می گفت

چه غریب است مرا،
آنکه هر روز پیامش دادم
تا بیاید که طلب بستانم
و جوابی نفرستاد نیامد هرگز
آمد آنجا دم در
با لباس مشکی
خیره بر قالی ماند
گرچه خرما برداشت،
هیچ ذکری نفرستاد ولی
و گمان کردم من
من از او خرده ثوابی نتوانم ستاند

آن ملک آمد باز،
آن عزیزی که به او گفتم من
فرصتی میخواهم
خبر آورد مرا
می شود برگردی
مدتی باشد،در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد تو را خواهم برد

روح من رفت کنار منبر
و چه آرام به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا
می شود برگردم

من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند
باعث این همه غم خواهم شد
روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز
زنده خواهم شد باز،
واعظ آهسته بگفت:معذرت می خواهم
خبری تازه رسیدست مرا
گویا شادروان مرحومه،
زنده هستند هنوز
خواهرم جیغ کشید و غش کرد
و برادر به شتاب
مضطرب رفت که رفت
یکنفر گفت:که تکلیف مرا روشن کن
اگر او مرد ،خبر فرمایید خدمت برسیم
مجلس ختم عزیزی دیگر ،منعقد گردیده
رسم دیرین این است ،
ما بدان جا برویم
سوگواری بکنیم

عهد ما نیست
به دیدار کسی،کو زنده است،
دل او شاد کنیم
کار ما شادی مرحومان است

نام تکلیف الهی به لبم بود،
چه بود؟
آه یادم آمد،
صله مرحومان
واعظ آمد پایین،
مجلس از دوست تهی گشت عجیب
صحبت زنده شدن چون گردید،
ذکر خوبی هایم همه بر لب خشکید...

ملک از من پرسید:
پاسخت چیست؟
بگو؟
تو کنون می آیی؟
یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟

چه سوال سختی؟
بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
زنده باشم بی دوست؟
مرده باشم با دوست؟
زنده باشم تنها،
مرده در جمع رفیقان عزیز
منکه در حیرتم از کرده ی این مردم...

مردم زنده کش مرده پرست!!!!
کاش باور بکنیم،زندگی همهمه آمدن و رفتن ماست
کاش بیدار شویم،
خوب اندیشه کنیم:
معنی واقعی آمدن و رفتن چیست؟
کاش انسان باشیم.
ξんзαɲ
بسیار عااااااااااالی ........ BIG LIKE
  • ۱۱ اردیبهشت, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
کد امنیتی
بارگزاری دوباره تصویر
کد امنیتی بالا را وارد کنید

شبکه اجتماعی

شبکه اجتماعی چهره آسمانی

شبکه اجتماعی فیس اسکای

شبکه مجازی چهره آسمانی

چت موبایل

چهره آسمانی

شبکه اجتماعی

فیس بوک فارسی

فیسبوک فارسی

فیس بوک فارسی