داستان خیانت:60: » شبکه اجتماعی چهره آسمانی | فیس بوک ایرانی

عضویت
شبکه اجتماعی چهره آسمانی به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

داستان خیانت:60:

صدای زنگ تلفن – دخترک گوشی رو بر میداره

سلام . کیه؟

سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!

نمیشه!

چرا؟
چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!

سکوت

بابایی ما که عمو حسن نداریم!

چرا داریم. الآن پیش مامانه.

ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!

چشم بابا

چند دقیقه بعد

بابا جون گفتم.

خوب چی شد؟
هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد

بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید

هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین.

نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه !!؟

خوب عمو حسن چی؟
عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی
یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونتو خوابیده!
محمد بابا
.


ای ایران ایران

دور از دامان پاکت دست دگران
  • ۲۸ اردیبهشت, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
ساناز رحیمی
ممنونم آقا نوید01 (153)
  • ۲۸ اردیبهشت, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
آرش 1345
p (68) p (62) p (62) p (72) p (72) p (72) p (62) p (62) p (68)
  • ۲۹ اردیبهشت, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
ساناز رحیمی
تشکر
  • ۲۹ اردیبهشت, ۱۳۹۵
  • ·
  • لایک  
کد امنیتی
بارگزاری دوباره تصویر
کد امنیتی بالا را وارد کنید

شبکه اجتماعی

شبکه اجتماعی چهره آسمانی

شبکه اجتماعی فیس اسکای

شبکه مجازی چهره آسمانی

چت موبایل

چهره آسمانی

شبکه اجتماعی

فیس بوک فارسی

فیسبوک فارسی

فیس بوک فارسی