بهمن 13, 2015 از
<p>پسر در پارک عاشق دختر شد...</p>
<p>رفت و کنارش رو نیمکت نشست.....</p>
<p>به دختر گفت عاشقتم...</p>
<p>دختر گفت : خونه داری؟؟؟</p>
<p>پسر گفت : نه</p>
<p>دختر گفت : ماشین داری؟؟؟</p>
<p>پسر گفت : نه</p>
<p>دختر گفت : پول داری؟؟؟</p>
<p>پسر گفت : نه</p>
<p>دختر گفت : شغل داری؟؟؟</p>
<p>پسر گفت : نه</p>
<p>دختر گفت : بزن به چاک !</p>
<p>پسر گفت : وقتی یه ویلای بزرگ تو ولنجک دارم خونه میخوام چیکار؟</p>
<p>وقتی راننده ی شخصی دارم ماشین میخوام چیکار؟</p>
<p>وقتی یه کارخونه دارم پول میخوام چیکار؟</p>
<p>وقتی صاحب یه شرکت بزرگم شغل میخوام چیکار؟</p>
<p>دختر گفت : عاشقتم</p>
<p>پسر گفت : بزن به چاک</p>
<p>
Sh and P
خیلی قشنگ بود داستانش .....بیگ لایک عزیزمممم :p59: :p59:
مرواریــد
مرسی ممنونم از لطفتون...
مهدی شمالی
✿◕ ‿ ◕✿ پسند ✿◕ ‿ ◕✿
ღ♥ღShahinღ♥ღ
♥لایـــــــــــــــــــــک♥
مرواریــد
ممنون
مرتضی نادری ف
LLLLiiiiKKKKeeee