15 فروردین, 1396 از
بلاتکلیف بودی...!
نه آنقدر تهِ دلت مطمئن بود
به دوست داشتنم؛
نه آنقدر مطمئن بود
به بدونِ من زندگی کردن...
رابطه مان را در دستت گرفتی
و کشش میدادی،
نگفتی شاید او مطمئن باشد به حسش؛
نگفتی قربانی میشود
این دوست داشتنش
در باتلاقِ بلاتکلیفیِ من...
یک روز دوست معمولی بودی
و یک روز عاشق ترین آدم دنیا!
با خودت که به توافق نرسیدی رفتی!
حالا هر چقدر که او مطمئن است به حسش
من بلاتکلیفم در دوست داشتنش...
یک روز هم شاید مثل تو بروم اما
این "بلاتکلیفی" تا ابد ارثیه ای از تو برایم به یادگار خواهد ماند...!