25 دی, 1397 از
عجیب نیست اگر میان این همه آبی نگاهت، تشنه ام! دیر کنی ، لحظه هایم شهید می شوند و کسی نا آشنا جنازه ی مرا به یاس های پرپر شده می سپارد که نه نشانی از خواب تو دارد نه ترانه ای برای وداع! برایم کمی آب و آیینه بیاور! تمام قد که روبرویم می ایستی ، هوس می کنم دو رکعت نیاز به نیت چشمانت بخوانم... می خواهم مثل تمام پروانه ها ، در آخرین نماز بلند ِ قامتت ، آه شوم و ببارم ...

25 دی, 1397 از
عجیب نیست اگر میان این همه آبی نگاهت، تشنه ام! دیر کنی ، لحظه هایم شهید می شوند و کسی نا آشنا جنازه ی مرا به یاس های پرپر شده می سپارد که نه نشانی از خواب تو دارد نه ترانه ای برای وداع! برایم کمی آب و آیینه بیاور! تمام قد که روبرویم می ایستی ، هوس می کنم دو رکعت نیاز به نیت چشمانت بخوانم... می خواهم مثل تمام پروانه ها ، در آخرین نماز بلند ِ قامتت ، آه شوم و ببارم ...

25 دی, 1397 از
قوی کسی است که, نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند، و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!! هر گاه زندگی را جهنم دیدی, سعی کن پخته از آن بیرون آیی... سوختن را همه بلدند!! زندگی هیچ نمیگوید, نشانت میدهد!! با زندگی قهر نکن... دنیا منت هیچکس را نمیکشد... یکی رفت و، یکی موند و، یکی از غصه هاش خوندو یکی برد و، یکی باخت و، یکی با قسمتش ساختو یکی رنجید، ""یکی بخشید"" یکی از آبروش ترسید یکی بد شد، یکی رد شد، یکی پابند مقصد شد تو اما باش، """خدا اینجاست...""" با خود عهد بستم که به چشمانم بیاموزم، فقط زیبائی های زندگی ارزش دیدن دارد، و با خود تکرار می کنم که یادم باشد، هر آن ممکن است شبی فرا رسد، و آنچنان آرام گیرم که دیدار صبحی دیگر برایم ممکن نگردد، پس هرگز به امید فردا "محبت هایم را ذخیره نکنم "، و این عهد به من جسارت می دهد که به عزیزترین هایم ساده بگویم : خوشحالم که هستید و هستم ...

21 دی, 1397 از
‌ سخن عاشقانه گفتن دليل عشق نيست عاشق كم است و سخن عاشقانه فراوان عشق عادت نيست ، عادت همه چيز را ويران مي كند از جمله عظمت دوست داشتن را از شباهت به تكرار مي رسيم ، از تكرار به عادت از عادت به بيهودگي از بيهودگي به خستگي و نفرت ‌ چنانت دوست می‌دارم که وصلم دل نمی‌خواهد کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن مراد خسرو از شیرین کناری بود و آغوشی محبت کار فرهادست و کوه بیستون سفتن #سعدى

با توجه به اینکه بیش از ۱۰ درصد جمعیت کشور را افراد مبتلا به دیابت تشکیل می‌دهند، شیوه زندگی مردم علت اصلی افزایش آمار ابتلاء به دیابت می‌باشد.آیا میوه برای افراد دیابتی ممنوع است؟ میوه برای افراد دیابتی ممنوع نیست اما قند برخی میوه‌ها زیاد می‌باشد که استفاده از این میوه‌ها می‌تواند برای افراد دیابتی خطرناک باشد. اگر دچار دیابت هستید احتمال دارد که تصور نمائید که شما مجاز به خوردن میوه نمی‌باشید. ۱) انگور یک انگور کوچک حاوی یک گرم کربوهیدرات است. این بدان معنا است که با خوردن ۱۵ دانه انگور واحد کامل میوه خود در روز را دریافت نموده‌اید. برای خوردن کمتر آن بهتر است انگو را دانه نموده و در یک کاسه کوچک قرار دهید. اما به طور کلی در صورتی که دیابت دارید در خوردن انگور دقت زیادی نمایید. ۲) گیلاس بسیاری از افراد یک ظرف را پر از گیلاس می‌نمایند و در هنگام شروع به خوردن دست از آن نمی کشند. که این امر این میوه باعث افزایش قند خون می‌گردد. همانند انگور یک گیلاس حاوی یک گرم کربوهیدرات است و افراد دیابتی از مصرف زیاد آن باید پرهیز نمایند. ۳) آناناس آناناس تازه خوشمزه و شیرین است، به ویژه هنگامی که بسیار رسیده باشد. که باعث می‌شود شاخص گلیسمی بالایی داشته باشد. برای کاهش مقدار قند مصرفی می‌توانید ضخامت برش‌های خود را کاهش دهید. از مصرف آناناس‌های کنسرو شده که با شکر شیرین شده‌اند نیز اجتناب نمائید. ۴) انبه انبه حاوی فیبر و دیگر مواد مغذی مورد نیاز بدن است. اما این میوه حاوی قند طبیعی نیز هم می‌باشد که تا حدی میزان قند آن بیشتر از سایر میوه‌ها است. یک انبه حدود ۳۰ گرم کربوهیدرات و حدود ۲۶ گرم قند دارد. ۵) موز ممکن است شنیده باشید که موز خیلی شیرین است. یک موز متوسط حاوی ۱۴ گرم قند است. با توجه به اینکه موز از جمله میوه‌های مضر برای افراد دیابتی می‌باشد بهتر است نصف یک موز را در وعده صبحانه مصرف نمائید. ۶) میوه‌های خشک شده کالری و کربوهیدرات موجود در میوه‌های خشک نسبت به میوه‌های تازه (با وزن برابر) چهار تا پنج برابر بیشتر است. چنانچه مقدار کربوهیدراتهای موجود در آنها به درستی شمارش نشود، می‌توانند باعث افزایش قند خون گردند. سعی کنید میوه‌های خشکی را انتخاب کنید که به آن شکر اضافه نشده یا مقدار بسیار کمی شکر افزوده شده باشد. زغال اخته ی خشک و کشمش معمولاً بالاترین محتوای کربوهیدرات را دارند، در حالی که نارگیل خشک حاوی حداقل مقدار کل کربوهیدرات است. ۷) آب میوه گرفتن آب‌میوه‌ها باعث غلیظ شدن میوه می‌شود. یک فنجان آب پرتقال حاوی ۳۰ گرم کربوهیدرات، ۳۰ گرم قند و بدون فیبر است. در هنگام مصرف آب میوه بدن لازم نیست کار زیادی انجام دهد تا شکر را در آب حل کند، بنابراین به سرعت متابولیزه می‌شود و ظرف چند دقیقه باعث افزایش قند خون می‌شود. درمان دیابت در طب سنتی درمان دیابت با استفاده از مقطر شلیور با توجه به اینکه یکی از علل ایجاد دیابت کبد چرب می‌باشد و هنوز درمان قطعی برای بیماری‌های کبد و خصوصاً کبد چرب در طب نوین وجود ندارد، تاکید پزشکان برای درمان این بیماری‌ها اغلب بر رعایت مواردی از قبیل کاهش وزن و چربی خون و کنترل دیابت است. از طرف دیگر مصرف بسیاری از داروهای شیمیایی در طولانی مدت سبب ایجاد بیماری‌های کبدی می‌گردد. اما در طب سنتی با استفاده از خواص بعضی گیاهان دارویی و فرآوری آنها محصولاتی تهیه شده که از این طریق به آسانی و با موفقیت زیادی کبد چرب درمان می‌شود. از جمله این محصولات می‌توان به شلیور اشاره نمود. اما باید توجه داشت که تنها مصرف دارو کافی نیست و برای تنیجه بهتر باید پیش نیازهای درمانی نیز رعایت شود.

17 دی, 1397 از
کاش امشب هرچه زودتر برسه و فردا هرچه دیرتر آخه این اواخر من خراب تو شدم و هیچوقت خوب نميشم چونکه هربار تو از در میای، میای، میای تو من عاشق، عاشق، عاشق تر از همیشه میشم خیلی، خیلی، خیلی عمیق تر از همه عشقای قبلی و بعد با رفتنت دوباره عاشقترم میکنی دوباره، دوباره، دوباره… وای عزیزم تو قلبم رو هدف گرفتی، یک بار موقع اومدنت و یک شلیک دیگه وقت رفتنت من همین شکلی که هستی دوسِت دارم.این عشقی که ما داریم، یه عشق و نیمه {چون هر یار که}تو از در میای، میای، میای تو من عاشق، عاشق، عاشق تر از همیشه میشم خیلی، خیلی، خیلی عمیق تر از همه عشقای قبلی و بعد با رفتنت دوباره عاشقترم میکنی دوباره، دوباره، دوباره… من عاشق، عاشق، عاشقت میشم به همین سادگی من عاشق، عاشق، عاشقت میشم به همین سادگی

11 دی, 1397 از
دلم شكسته بود،ناراحت بودم،ازش پرسيدم اين زندگى چيه؟يه شعر بى قافيه؟ يه مجموعه كتاب در هم بر هم؟ آخرش چى؟ چرا اينجوريه؟! آخرين حرفش اين بود:«نق نزن،ناشکری نکن، خدا قهرش میاد...» امروز خيلى فكر كردم،..ديدم راست ميگه غر زدم ولى خدا قهرش نيومد! اخم نكرد! چيزى رو كه داده بود ازم نگرفت!نگفت حالا كه دارى غر ميزنى حالتو ميگيرم! تو لياقت ندارى! بهم فرصت داد در مورد داشته ها و نداشته هام فكر كنم! مثلاهمين امروز صبح وقتى تو آينه غر ميزدم كه چرا موهام صاف و بلند نيست حرفهاموبه روم نیاورد و نگفت: «ببین بنده ناشکر من! دیگر داری حوصله همه را سر می‌بری. لیاقت زندگی کردن نداری، نکن، مجبور که نیستی، ای بابا! صبر و تحمل خدایی هم حدی دارد. تا کی تو غر بزنی و نعمت‌های من را نادیده بگیری و من بهت چیزی نگویم؟!» حتى وقتى به خودش غر زدم كه چرا فلانى و فلانى رو آفريدى؟ چرا منو تو اين دنيات انداختى؟! بازم درياى صبوريش موج بر نداشت ويه جور نزدیک تر . یک جور دوست‌تر. یک جور باور نکردنی تر گفت:«تو با من بودی؟» - «بله، داشتم گیر می‌دادم و غر می‌زدم.» - « به من؟ » - « بله... به شما! » - « اوووووم .... چه خوب! من دوست دارم که بنده‌هایم من را صدا کنند. دوست دارم با من حرف بزنند. دوست دارم این قدر به من نزدیک باشند که من مخاطبشان باشم! » - «خوب حرفای من که همش غر و نارضایتیه.» - « عیب ندارد... اولش است. گاهی هم یک دوستی بزرگ بین آدم‌ها همین طوری شروع می‌شود. با یک دعوای کوچک، با یک بگو مگوی ساده. بعد آن دو تا آدم همدیگر را می‌بوسند و دست می‌اندازند گردن هم و خدا را چه دیدی، شاید بهترین دوست‌های همدیگر هم شدند. من و تو هم همین‌طوریم حالاتو ناراحتی، غصه داری، بی‌حوصله‌ای و غر می‌زنی. ولی این طوری که نمی‌ماند. عوض می‌شود. تو کم کم به من نزدیک می‌شوی، دیگر حرفهایت را فقط به خودم می‌گویی . بعد می‌بینی من خیلی مهربان‌تر از آنی هستم که تو فکر می‌کردی، بعد کم کم غرهایت از یادت می‌رود. جلوی چشمت کوچک می‌شود و فراموششان می‌کنی. بعد می‌بینی که فقط من را داری... من هم فقط تو را دارم.. بهتر بگویم! من هم فقط یکی از تو دارم که آن هم خودتی و این طوری می‌شود که من و تو بهترین دوست‌های همدیگر می‌شویم.» اینا حرفايى بود که بعد از غر زدنم به خدا، از توی قلبم می‌شنیدم. قلبم يه آبی عجیب و خوشرنگ شده بود و گل لاله هم رنگ و بوى ديگه اى داشت . دیگه الان همه چيزانتهاش به خدایا شکرت می رسه... چه خوب... چه بد..

11 دی, 1397 از
به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام. خوابیدم. وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود. سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم. آدم ها هم مثل ساعت ها هستند. بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی. بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود. بعد یهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست. قدر این آدم ها را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه... 💝💝💝