در این تصویر:
اضافه شد:
اکتبر 30, 2017
سایز فایل:
115.27 kb
کیفیت:
960×1280
نظرات:
4
بازدید ها:
1
دیدمش توی کوچه ارام میرفت گاه نگاهی به اطراف می کرد عصایش را ارام ارام به زمین می کوبید در گوشه ای توی کوچه نشست جلو رفتم سلام کردم جواب داد انگار گریه کرده بود گفتم پدر جان چیزی شده گفت ان در خانه را میبینبی انجا دختری بود عاشقش شدم رفتم خواستگاری ازدواج کردیم
جندین سال با هم با مهر ومحبت ومهربونی وصداقت زندگی کردیم الان 5 سال است او فوت کرده من هر روز میام توی این کوچه بیاد ان روزها ومهر ومحبت ومهربونی او اشک غم وماتم می ریزم جوان قدر دان مهر ومحبت ومهربونی باش
7 Liked
,  و 5 بقیه خوششان آماده از این
sharifeh
لاییییک
جمال فرهنگ(راهنماسایت)
ممنونم دوستان تشکر
جمال فرهنگ(راهنماسایت)
انهمه حرفیدم لایک نه اره