9 خرداد, 1396 از
در این تصویر:
اضافه شده:
9 خرداد, 1396
سایز فایل:
60.29 kb
کیفیت:
500×624
{total} بازدید:
1
ازش پرسیدم :«چطور هنوز عاشقشی ؟ اون ولت کرد رفت ٬اون با یه بهونه کوچیک رهات کرد !» نگاه شو از روی پنجره برنداشت نه بغض داشت نه صداش می لرزید نه حتی می خندید خیلی آرووم بود خیلی ! گفت :«روزی که عاشقش شدم ، فقط عاشق خوبی هاش نشدم ، عاشق تمام وجودش شدم.با اینکه میدونستم گاهی خیلی بد اخلاق میشه ، گاهی تو خودشه ، گاهی داد میکشه سرم و گاهی با بهونه یا بی بهونه میزاره میره !!!» سرش و انداخت پایین و چنان آهی کشید که حس کردم تمام درونش سوخت . دوباره گفت:« حکایت اون٬ حکایت زیباترین گل دنیاست که خطرناک ترین و دردناک ترین تیغ ها رو داره من اما حاضرم روحم پر از زخم و درد بشه اما انتخاب من ٬اون باشه !» از حماقتش حرصم گرفت؛ گفتم:« اگه بر نگرده چی ؟!» چشماشو بست و با آروم ترین صدای ممکن گفت:« اگه عاشقم باشه برمیگرده ، اگه هم نباشه تقصیر منه که نتونستم عاشقش کنم !!!!» اینو که گفت پیش خودم گفتم احمق منم ، این نه احمقه نه ساده ، فقط عاشقه ,عاشق !!!!!