Let it Snow
15 خرداد, 1396 از
در این تصویر:
اضافه شده:
15 خرداد, 1396
سایز فایل:
120.46 kb
کیفیت:
496×618
نظرات:
5
{total} بازدید:
2
باز دانشگاه و ذوق و شوق فردایی که نیست ... با امید کسب آن کار محیایی که نیست ... باز ساعات کلاس، لالایی و استاد پیر... با صدای دلنوازی و خوش آوایی که نیست ... بعد چرت صبحگاهی میرسد وقت نهار... با غذای پر ز کافور و گوارایی که نیست ... کرسی آزاد و جنجال پلی تکنیکیا ... در همانجایی که دیگر شور و غوغایی که نیست ... قصه کات کردن هر روزه و تعویض یار ... یوسف پاکیزه و بانو زلیخایی که نیست ... پرسه ی هر روزه در طول حیاط و پا به پام ... در کنارم دختر طناز و زیبایی که نیست ... قهوه ترک و گلاسه، استکان مشترک... در همان کافه، همان پاتوق، همانجایی که نیست ... باز تنهایی نشستم روی نیمکت! غیر من ... از میان کفتران هم هیچ تنهایی که نیست ... باز با فکر و خیالت عشق بازی میکنم ... وای مجنون میشوم مجنون لیلایی که نیست ... شایدم روزی که می آیی مزار همدمت ... از کنارم بگذری، دنبال آقایی که نیست ...!
محیا(ناظر)
با امید کسب آن کار محیایی که نیست ... :ok_hand::ok_hand::ok_hand:
امیر طاها
خیلی ممنون ...!