16 خرداد, 1396 از
در این تصویر:
اضافه شده:
16 خرداد, 1396
سایز فایل:
181.98 kb
کیفیت:
750×1145
نظرات:
4
{total} بازدید:
2
دو خط موازی زائیده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید.آن وقت دو خط چشمشان به هم افتاد . و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند . خط اولی گفت :ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم . و خط دومی از هیجان لرزید . خط اولی گفت و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .من روزها کار میکنم.میتوانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ، یا خط کنار یک نردبام . خط دومی گفت : من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت . خط اولی گفت : چه شغل شاعرانه ای و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت . در همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند . و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند . دو خط موازی لرزیدند . به هم دیگر نگاه کردند . و خط دومی پقی زد زیر گریه . خط اولی گفت نه این امکان ندارد حتما یک راهی پیدا میشود . خط دومی گفت شنیدی که چه گفتند . هیچ راهی وجود ندارد ما هیچ وقت به هم نمی رسیم و دوباره زد زیر گریه ... خط اولی گفت : ... واینست سرنوشت منو تو ... بودن باهم و نرسیدن ب هم ...!
محیا(راهنما)
عاااالی بود مرسی
امیر3
لایییییییییییییییک داداشی