22 خرداد, 1396 از
در این تصویر:
اضافه شده:
22 خرداد, 1396
سایز فایل:
48.27 kb
کیفیت:
500×500
نظرات:
1
{total} بازدید:
1
وقتي در شب راه مي‌رفتم ... و در جستجوي پناهگاه گرمي بودم ... از کنارم گذشت ... گفتم::: هی نگاه کن .. روي مژه‌هايت دانه‌هاي برف ريخته است ... و او گفت ::: اين برف نيست ... پرهاي بالشي است .. که خدا در آسمان تکانده است... و سپس لبهاي خندانش را گشود... تا برفي را فوت کند... و ما هر دو خنديديم ... بعد به چشمانش نگاه کردم ... و دیدم چشمانش ، گرم ترین پناهگاه جهان است ...!
محیا(راهنما)
عااااالی بود داداش مررررسی