19 تیر, 1396 از
در این تصویر:
اضافه شده:
19 تیر, 1396
سایز فایل:
42.84 kb
کیفیت:
500×711
نظرات:
4
{total} بازدید:
2
گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد. لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد. گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است. وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی گاهی اشتباهمان در زندگی این است که به برخی آدم ها جایگاهی می بخشیم که هرگز لیاقت آن را ندارند.
NASIM
ممنون چه عجب یکی این پستو لایک کرد..خخخ
سعدی
واقعا اینقد پست میزاری نسیم که آدم با سرعت نور هم بدوه باز کم میاره.خخخخ
mehdi
دقیقا.لایککککککککککککک