Let it Snow
26 فروردین, 1396 از
در این تصویر:
اضافه شده:
26 فروردین, 1396
سایز فایل:
170.37 kb
کیفیت:
1040×1280
نظرات:
1
{total} بازدید:
1
سال ها در سوگ عشق اش بودم تا آنکه شبی کلاغی آمد و با منقارش به پنجره زد و گفت: ای انسان، امشب مهمان داری گفتم: ای کلاغ ابله منکه هیچکس را در زندگی ندارم من سال هاست تنها هستم و تنها خواهم مُرد کلاغ گفت: ای زود رنج قضاوت گر امشب مهمان های تو مرگ ، زندگی ، و زمان هستند. ساعاتی بعد هر سه وارد شدند و رو به رویم نشستند مرگ گفت: این موجود بسیار مرا آزرده است او حق زندگی نکرده اش را از من می خواهد! دلم میخواهد همین الان جانش را بگیرم تا بفهمد در توهم به سر برده است زمان گفت: این نادان، اصلا معلوم نیست که در کجای من حرکت می کند هر روز دلپیچه های سخت می گیرم! یک روز در گذشته است، یک روز در آینده فقط زمانی که خسته می شود سرجایش و در زمان حال می نشیند او با حرکت های بی معنی و احمقانه اش سعی در انکار من و توهین به ذات جهان دارد ای مرگ، جان این جاهل را بگیر زندگی اما فریاد زد: اون هرگز زندگی نکرده است که بمیرد زندگی ، مرگ و زمان را از خانه ام بیرون کرد و مرا به آغوش گرفت چقدر آغوش تو گرم است ای زندگی ای عشق جاویدان تو مرا به عمیق ترین تاریکی هایم آگاه کردی کاش زودتر پاسخ آغوش ات را داده بودم