1 اردیبهشت, 1396 از
در این تصویر:
اضافه شده:
1 اردیبهشت, 1396
سایز فایل:
49.1 kb
کیفیت:
500×621
نظرات:
3
{total} بازدید:
2
مادر یه گلدون شمعدونی زیبا داشت که اونو بهترین جای حیاط نگه می داشت. از هر گل و گلدون چند تایی داشت اما شمعدونی بین اونها به قول معروف یکی یه دونه بود. هر روز بهش می رسید و باهاش حرف می زد و عشق میداد و بعد می رفت سراغ گل و گلدون های دیگه. مهمون که میومد اجازه نمی داد زیاد نگاهش کنن یا بهش دست بزنن،می ترسید که خدای نکرده چشمش بزنن. می گفت:شمعدونی من خیلی ناز داره خوش ندارم کسی جز خودم نازشو بخره. یادم میاد مادر هر روز صبح شمعدونی رو بو می کرد و عطرشو نفس می کشید حتی وقتایی که گل نداشت، می گفت این شمعدونی با بقیه گل ها فرق می کنه و کلی مهرومحبت دیده برای همینه که همیشه بوی خوش داره. یه روز مادرم بهم گفت: تو الان مثل یک گلدان خالی هستی روزی قراره یک گل زیبا در تو کاشته شود خودت را جوری بساز ، آن گل مثل همین شعمدانی باشه یاد بگیر رفتار کردن با گلت رو اگر روزی گلدان شکسته ای شدی نتونه از تو دل بکنه!