2 اردیبهشت, 1396 از
در این تصویر:
اضافه شده:
2 اردیبهشت, 1396
سایز فایل:
12.41 kb
کیفیت:
430×600
نظرات:
1
{total} بازدید:
1
هوا ابریست ... دلم گرفته ... قلم بدست گرفتم بنویسم که صدایی پرسید : از چه می نویسی ؟؟ پاسخش را دادم : از تکرار که در حال نفوذ در بین روزهاست . گفت : مینویسی که چه شود ؟؟ که درد دلت تازه شود ؟؟!! گفتم کیستی ؟؟ آشنایی میدانم ... حست غریب نیست ، لمست میکنم ... گفت آری بیگانه نیستم ،هرازگاهی مهمانت میشوم و تو به سرعت قلم بدست میگری برای نوشتن... ؛ او حرف میزد و من بی اعتنا به حرفهایش مینوشتم هر لحظه صدایش دورتر میشد و دلم آرامتر میگرفت ... دیگر کاغذم سفید نبود ... صدایش را نمیشنیدم ... آرام بودم ... آری او غم بود که به واژه درامد و دل آرام گرفت ...