اکتبر 28, 2017 از
در این تصویر:
اضافه شد:
اکتبر 28, 2017
سایز فایل:
222.44 kb
کیفیت:
140×172
نظرات:
6
بازدید ها:
3
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ...
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت...
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت...
دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت...
مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت
گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت...
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت...
بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید
قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت...
دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت...
همنوای دل من بود به تنگام قفس ...
ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت ...!
10 Liked
,  و 8 بقیه خوششان آماده از این
reyhane(ناظر)
احسنتم بر شما خان داداش
مهدیسا
چقدر این شعر سعدی رو دوست دارم
امیر طاها
اونم شمارو دوس دارد ...خودش بهم گفت ...درگوش من گف ... حالا دارم میرم بعدن میگم چیا گفت ...خخخخخخخ ...!
مهدیسا
میدونم جناب سعدی دوسم داره...اگه نداشت که از خوندن گلستان و بوستانش لذت نمیبردم
امیر طاها
خخخخخ ...خوشبحالتون دا ... البته خوشبحال شیخم شده دا ...!
m
لایک