ققنوس(ناظر ارشد)
از on 3 فروردین, 1399
55 views

 

مرگ نازلي
نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شكفت
در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه ميفكن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...
نازلي سخن نگفت،
سر افراز
دندان خشم بر جگر خسته بست رفت
***
نازلي ! سخن بگو!
مرغ سكوت، جوجه مرگي فجيع را
در آشيان به بيضه نشسته ست!

نازلي سخن نگفت
چو خورشيد
از تيرگي بر آمد و در خون نشست و رفت
***
نازلي سخن نگفت
نازلي ستاره بود:
يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت
نازلي سخن نگفت
نازلي بنفشه بود:
گل داد و
مژده داد: زمستان شكست!
و
رفت...
--------------

وارتان اواخانيان پس از كودتاي 28 مرداد 1332 گرفتار شد و همراه مبارزي ديگر ( كوچك شوشتري ) زير شكنجه ددمنشانه به قتل رسيد و به سبب آنكه بازجويان جاي سالمي در بدن او باقي نگذاشته بودند جنازه را براي گم شدن به رودخانه جاجرود انداختند .
وارتان يك بار شكنجه جهنمي را تحمل كرد و به چند سال زندان محكوم شد منتها بار ديگر يكي از افراد حذب توده در پرونده خود او را شريك جرم قلمداد كرد و دوباره براي بازجويي به زندان قصر احضارش كرد . وارتان در برابر سوالهاي بازجو لجوجانه لب از لب باز نكرد و حتي زير شكنجه هايي چون كشيدن ناخن و ساعتهاي متمادي تحمل دستبند قباني و شكستن استخوانهاي دست و پا ي خويش حتي ناله اي نكرد
اين شعر در وصف وارتان بودخ و مرگ نازلي نام گرفت تا از مرز سانسور بگذرد اما اين تغيير نام باعث شد اين شعر به تمامي وارتانها تعميم يابد و از صورت حماسه يك مبارزه به خصوص به در آيد.

2 کاربر خوشش آمده
ققنوس(ناظر ارشد)
نازلی بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!»
و رفت...
احمد شاملو
1
1
3 فروردین, 1399